شب
شب به پایان نرسیدست هنوز
پاسی از شب گذشت
پاس دیگر نیز هم
دختری باکره بود
ولی اکنون دیگر نیست
رختخوابی سپید
دیگر اکنون سرخ است
لکه های خونین
خبریست از شهوت
خبر از بی پولیست
دخترک عریان بود
نفسش بر تن من
عطر لذت بخشید
ولی افسوس که او
در پس فکر مردم
فاحشه ای بیشتر نیست
شب به پایان نرسیدست هنوز...
پاییز ۸۸
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۸/۰۸/۲۹ ساعت 11:7 PM توسط پنگوئن
|