Bang Bang

I was five and he was six

We rode on horses made of sticks

He wore black and I wore white

He would always win the fight

Bang bang, he shot me down

Bang bang, I hit the ground

Bang bang, that awful sound

Bang bang, my baby shot me down.

 Seasons came and changed the time

When I grew up, I called him mine

He would always laugh and say

"Remember when we used to play?"

 Bang bang, I shot you down

Bang bang, you hit the ground

Bang bang, that awful sound

Bang bang, I used to shoot you down.

Music played, and people sang

Just for me, the church bells rang.

Now he's gone, I don't know why

And till this day, sometimes I cry

He didn't even say goodbye

He didn't take the time to lie.

Bang bang, he shot me down

Bang bang, I hit the ground

Bang bang, that awful sound

Bang bang, my baby shot me down...

زیبا تر از هرا

این کفر که می گویم فقط برای توست

تو که از هرا(همسر زئوس) هم زیبا تری

این حرف برایم گران تمام می شود

همانطور که برای مردم تروی گران تمام شد

نمی دانم هرا با من چه خواهد کرد؟

وهمین طور با تو

چون تو زئوس هم عاشق خود کردی

آن طور که حتی برایت از باغ بلوطش گذشت

شاید تو را به سرنوشت متیس(همسر زئوس) دچار کنند

تو همانی که پوزئیدون(خدای دریا) آفریت(همسرش) را برایت کنار گذاشت

و هادس(خدای دنیای زیرین) برایت پرسفونه(همسرش) را به دنیای مردگان برد

اما با این جرعتی که به خرج دادم برایم چه کردی؟

تو مثل پالاس آتنا(دختر زئوس) در برابر دشمنان یونان به سرم آوردی

آیا این حق من بود؟

من که از فوئبوس آپولو(پسر زئوس) هم یونانی تر بودم

تو به سان آفرودیت(خدای زیبایی) مرا فریفتی

و در برابر من مانند هستیا(خواهر زئوس) اما نمی دانم که به دستور که سرد ماندی

الان هم در انتظارم که این بار زئوس به دستور هرا مرا همانند پرومته به زنجیر بکشد

شا ید بعد از این در دنیای زیرین یکدیگر را ملاقات کنیم

گرچه در آنجا هادس پیش روی من است

9/11/89

دوست داشتن و نداشتن

درود برسیاه
سیاه را دوست دارم
مرگ آسان در اتاق خواب را دوست دارم
غرق گشتن در درون آب را دوست دارم
عکس مرد خبه کرده ی درون قاب را دوست دارم
سردی وتاریکی سرداب را دوست دارم
محو گشتن اندرون مرداب را دوست دارم
چرخ ناهمگون درون گرداب را دوست دارم
من پریشانی بعد از شراب را دوست دارم
من پرسش های بی جواب را دوست دارم
من پنهان شدن در پس نقاب را دوست دارم
من زندگانی درون حباب را دوست دارم
من حتی
رقص با سرچوپی جوراب را دوست دارم
ولی چه کنم
دوست داشتن را دوست ندارم...

زندیق