تا صبح بیدار بودم

تا صبح بیدار بودم

خود را بی خواب کردم

تا صبح بیدار بودم

شب را خراب کردم

تا صبح بیدار بودم

برای هیچ کار کردم

تا صبح بیدار بودم

زندگی دشوار کردم

تا صبح بیدار بودم

گرهی سفت کردم

تا صبح بیدار بودم

سپید را سیاه کردم

تا صبح بیدار بودم

رنگ را تباه کردم

تا صبح بیدار بودم

آب آسیاب کردم

تا صبح بیدار بودم

چاه را بی آب کردم

تا صبح بیدار بودم

تاب را بی تاب کردم

تا صبح بیدار بودم

راه را سراب کردم

تا صبح بیدار بودم

قفل را خراب کردم

تا صبح بیدار بودم

زنجیر به پای کردم

تا صبح بیدار بودم

گل را چو خار کردم

تا صبح بیدار بودم

خود را بی راه کردم

تا صبح بیدار بودم

شاید اشتباه کردم

تا صبح بیدار بودم

27/1/89

 3 بامداد

پ.ن:آدم ابله تمام شب بیدار می ماند وبه همه چیز فکر می کند چون بامداد آید از فکر زیاد خسته شده اما مشکلش هنوز حل نشده (از کلام اساطیر ملت های شمال اروپا)

 

سیگار پشت سیگار

شب گوشه‌ای به ناچار، سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار، سیگار پشت سیگار
پای چپ جهان را، با اره‌ای بریدن
چپ پاچه‌های شلوار، سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سیگار پشت سیگار
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بی‌سرانجام
این مرده کفن خوار، سیگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بی‌سرنشین کبودند
مردی تکیده بیزار، سیگار پشت سیگار
تصعید لاله گوش، با جیغ‌های رنگی
شک و شروع انکار، سیگار پشت سیگار
مردم از این رهایی، در کوچه‌های بن‌بست
انگارها نه انگار، سیگار پشت سیگار
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار، سیگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در یک تنور نمدار، سیگار پشت سیگار
صد لنز بی‌ترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سیگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سیگار پشت سیگار
اسطوره‌های خاین، در لابلای تاریخ
خوابند عین کفتار، سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار، سیگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوه‌ها قدیمیست
تسلیم اصل تکرار، سیگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضاء خورد
سه، یک، ممیز چهار، سیگار پشت سیگار
ته مانده‌های سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمی‌ست، گاهی نمی‌نویسد
یک مارک بی‌خریدار، سیگار پشت سیگار

اندیشه فولادوند

 cigaret

هفت سین

سرگیجه ، سوز سرما

سردرد و سرفه سیگار

هفت سین خانه ی ماست

بر سفره جای قرآن

یک جلد بوف کور است

روح هدایت اینجاست

بابا همیشه می گفت:

لعنت به چشم گریان

گریه نمی کنم من

خون است چشمم این بار