تنهایی

منگ بی بنگی

خمار بی مستی

در گوشه ای تنگ و تاریک

در اعماق شبی سرد

در سکوت مطلق بی کسی

سیگار کشان

در انتظار روز نشسته ام

روزی دگر که همچون شبی ژیشه رو دارد

کفش

راه رفتن هم ... 

دیگر برایش رویا بود

کفش آویزان به سیم برق..!

افسوس

در زندگی لحظاتی هرگز فراموش نمی شوند.

یا به قول هدایت :

 در زندگی زخم هایی هست مانند خوره روح انسان را می خورد و می تراشد

بهتره یه رکوییم باشه

مردی پشت میز نشسته و در حال متمرکز کردن فکر خود می باشد . چند برگ نت از روی میز برمی دارد و با تفکر به آنها خیره می شود ، کاغذ ها را روی میز گذاشته و دستش را به سرش می گیرد گویی سر درد دارد . ناگهان صدای موسیقی توجهش را جلب می کند (سمفونی 5 بتهوون). ادای رهبر ارکسترها را در می آورد ، محو موسیقی شده که صدای همسرش را می شنود. صدای موسیقی کم می شود.

+ باز چت شده؟

­.. گوش کن (مکث)

+ چی رو؟

.. واقعا نمی شنوی؟

+ باز رفتی تو فکر؟(صدای موسیقی قطع می شود)

.. دیگه خر هم به این واکنش نشون می ده... بعد تو ... بعد تو واقعا نمی شنوی؟

+ خب... به نظرت داره از رادیو پخش می شه یا از تلویزیون؟(با کنایه)

مرد نگاهی به اطرافش می اندازد متوجه می شود که خیالاتی شده

.. راست می گی

+ من که دیگه عادت کردم

.. به چی؟

+ به همین کارات

.. ولی من می شنیدم

+ چی می شنیدی؟

.. سمفونی 5 بتهوون

+ همین که نتش روی میزه؟

مرد نگاهی به نت ها می اندازد.

.. آره

+ تو که این همه داری خودتو با موسیقی مشغول می کنی چرا یه کار نمی نویسی؟

.. دارم یه کار می نویسم

+ کجا؟ الان 2 ساله که هیچ کاری ننوشتی(کمی با عصبانیت)

.. این همه نت اینجاست ... نمی بینی؟

+ اینا رو که همه می شناسن ، بهترین اجراهاشم تو بازار پره

.. خب ذهن منو که نمی بینی ... دارم توی ذهنم می نویسم

+ ببینم ، ما به پول نیاز داریم یا نه؟... با این وضعیت هم که نمی تونی شاگرد بگیری ، لا اقل یه کار بنویس تا یه چیزی گیرمون بیاد

.. فکر کنم هنوز پول داشته باشیم

+ آره فکر کنی ... همش تموم شد

.. پس الان داریم از کجا می خوریم؟

+ من دارم کار می کنم

.. خوبه ... بازم خوبه دختری ... سر خیابونم که بری پول در میاری ... ولی واسه پارتیتورای ما که پول نمی دن

+ خفه شو ، الان منشی یه مطبم ، می فهمی؟

.. چه خوب ... یه دکتر ، مرده؟

+ آره

.. خوبه ... حقوقت هم بیشتر می شه . هواشو داشته باش تا هواتو داشته باشه... اگه دوست داشتی ... بعضی شبا هم ... می تونی ...

+ آره خب تو هم که شبا خوابی و نمی فهمی

.. خب من صبح تا شب در گیرم ، بعضی وقتا ناهار خوردن هم فراموش می کنم

+ تو که این همه خودتو درگیر می کنی ... لااقل یه فکری به حال شکممون بکن

.. اذیت نکن

+ خب کار نمی کنی

.. یه لیوان آب برام میاری؟ وقتی برگشتی برات توضیح می دم

همسرش از اتاق خارج می شود . مرد سیگاری بر لب می گذارد و روشن می کند . در همین حال همسرش با یک لیوان آب بر می گردد.

+ این همه سیگار نکش ، برات خوب نیست

.. من که دیگه آب از سرم گذشته ... چه بکشم ، چه نکشم ... مگه قراره چند وقت دیگه زنده بمونم؟

زن سرش را پایین می اندازد ... مرد مقداری آب می نوشد

.. می خواستم اینو بگم ... واقعا برام سخته یه کار بنویسم ... این قرصای کوفتی هم که      نمی ذارن آدم فکر کنه ... بعدشم ، آدم فکرشو می کنه ، یعنی می خوام چی بشم؟ ... من که نمی تونم باخ یا بتهوون بشم ... باخ چی می نوشت ... ما از بی پولی برای این پاپ خون ها چی نوشتیم.

+ قرار نیست که تو باخ بشی ، مگه باخ کی بود؟

.. خفه شو آشغال عوضی ، باخ خدا بود ... می فهمی؟

با ناراحتی سرش را روی میز می گذارد. صدای موسیقی توجهش را جلب می کند (فوگ کوچک برای ارگ از باخ)

.. آخه تو که نمی دونی ... من باخ رو خیلی دوست دارم (با عصبانیت)

در حالی که جمله ی بعدی را می گوید مقداری از نت ها را بر می دارد وروی میز می کوبد به طوری که برخی از روی میز به زمین ریخته می شود.

.. اگه من یه ذره از وجود باخ رو داشتم ناراضی نمی مردم

از کار خود پشیمان می شود سرش را روی میز می گذارد بعد از چند لحظه موسیقی قطع می شود

+ باخ رو چقدر دوست داری؟

.. خیلی ... اندازه ی ... اندازه ی تو.

+ اندازه ی من؟

.. نه ... یکم ، بیشتر

+ یکم بیشتر؟

.. نه ... خیلی بیشتر

+ می دونستم ...تو همه ی فکر و ذهنت باخه ... اگه یه ذره به خودت هم فکر می کردی الان این وضعیتمون نبود ... حالا به خاطر باخ هم که شده یه قطعه بنویس ... الان بازار این مشتریای قدیمیت گرفته ... چند بار سراغتو گرفتن ... چون تو معروفشون کردی ... حاضرن خوب پول بدن .

.. به خاطر باخ قطعه ی خالطوری بنویسم؟

+ باخ هم به خاطر پول قطعه نوشت.

.. خوب ... به خاطر پول نوشت ولی همه عالی بودن ... چون شعور پولدارای اون موقع بیشتر بود ... درسته نمی فهمیدن باخ چی می نویسه ... ولی ازش لذت می بردن ... ولی الان اگه پولدارامون باباکرم بذارن و باهاش حال کنن بازم جای شکرش باقیه (مکث) البته تقصیر از ما بود ، چون دیدیم کمتر از ما می فهمن سطح کارمون رو پایین تر اوردیم ... انقدر پایین اوردیم که حتی بتونن تحلیلش کنن ... مقصر اصلی ماییم ... چرا توی کشورای دیگه این همه سطح موسیقی عامه پسند پایین نیست؟ (مکث) دیگه الان از کنترل خدمون هم خارج شده ... دیگه نمی شه اونجوری که ما می خوایم ازش پول در بیاریم ... ولی موتسارت ، از فلوت سحر آمیز هم پول در اورد( مکث)

صدای موسیقی (قسمتی از فلوت سحر آمیز)

پس از قطع شدن موسیقی:

+ بگذریم ... قرصاتو سروقت می خوری؟

.. آره ... البته بعضی وقتا یادم می ره .... ولی سعی خودمی می کنم ... راستی دکتر آخرین بار در باره ی من چی می گفت؟

+ هیچی ... چیز خاصی نگفت

.. ممکنه بعد از اینکه فهمیدم آخرای عمرمه خیلی از کارام غیر عادی شده باشه ولی دیگه اینو فهمیدم که 2 ساعت تو مطب داشتی با دکتر تنها صحبت می کردی...

+ خب داشتیم درباره ی قرصات وتغییرات خودت حرف می زدیم

.. هالو گیر اوردی؟ ... وقتی از مطب اومدی بیرون ناراحت بودی.

+ اجازه ندارم ناراحت باشم؟

.. چرا ،اما نه بی دلیل

+ چقدر گیر می دی؟

.. تا چه مدت دیگه زندم؟

+ این حرفا چیه؟ از یه چیز بهتر صحبت کن

.. عصابمو خورد نکن ... وقت دارم چند تا قطعه بنویسم؟

+ نمی دونم ... دکتر هم نمی دونست ... که چقدر دیگه... می تونی ...!

.. پس اون یه درصدی که احتمال میدادن خوب بشم بالاخره صفر شد.(مکث)

+ آره ( آهسته)

.. پس باید کار رو شروع کنم ... بهتره یه رکوییم باشه ...

مرد سرش را روی میز می گذارد وبی حرکت می ماند. صدای موسیقی (رکوییم 626 موتسارت)

+ کی شروع میکنی؟(مکث) هی ... می شه خواهش کنم شوخی نکنی؟ .... با توام

مرد را تکان می دهد ولی او بی حرکت برجایش مانده