تار ميشود

تار ميشود

مورچه-موزاييک-خشت بر خشت ديوارهاي پي در پي

غبار از دور اما-هنوز پيداست

تار ميشود

کفشهايم دور ميشود-پاهايم دراز ميشود

بند کفشم دم به دم باز ميشود

صداي کلاغ از دور چون صداي غاز ميشود

تار ميشود

رقص دود بوسه بر لب سيگار ميزند

تار ميشود

دستم...انگشتانم....

تار ميشود

مورچه-موزاييک-خشت برخشت ديوارهاي پي در پي

غبار از دور اما- هنوز پيداست

تار ميشود

انگشت بي رمق دو دست را به آغوش سيگار ميکشد

تار ميشود

بوسه ي طولاني لبم از لب يار مي چشد...

آه آري سيگار ميکشد...

تار ميشود

دود عريان وارد غار ميشود

تار ميشود

تار ميشود

مورچه – موزاييک-خشت بر خشت ديوارهاي پي در پي

و غبار...

آه آري غبار هم...



نيمه شب 18 مهر 1389
زنديق

خستگی

تنم دلگرم آغوشه

چقدر دیوار می چسبه

تو این کافه سر این میز

چقدر سیگار می چسبه

گنجشکک اشی مشی

گنجشکک اشی مشی

لب بوم ما نشی

گربه داریم خورده می شی

آدم داریم زندون می شی

تنها می شی

اسیر می شی

از همه هم بیزار می شی

کنج قفس دق می کنی

پیر و چروکیده می شی

راستی آهای گنجشککم

آدمای ما بچه دارن

بچه هاشون سنگ دارن کمون دارن

می زننت زخمی می شی خونی می شی

آخه تو جات تو جنگلاست

با بقیه پرنده هاست

شهر می خوای چه کار کنی؟

آدم می خوای چه کار کنی؟

قحتیه؟

حیوون ندیدی؟

حیوونه ناطق ندیدی؟

دیرت شده باید بری

یادت باشه از این به بعد

هر جا دلت می خواد بشی

تو شهر ما هیچ جا نشی

۸۹/۷/۲