تار ميشود
مورچه-موزاييک-خشت بر خشت ديوارهاي پي در پي
غبار از دور اما-هنوز پيداست
تار ميشود
کفشهايم دور ميشود-پاهايم دراز ميشود
بند کفشم دم به دم باز ميشود
صداي کلاغ از دور چون صداي غاز ميشود
تار ميشود
رقص دود بوسه بر لب سيگار ميزند
تار ميشود
دستم...انگشتانم....
تار ميشود
مورچه-موزاييک-خشت برخشت ديوارهاي پي در پي
غبار از دور اما- هنوز پيداست
تار ميشود
انگشت بي رمق دو دست را به آغوش سيگار ميکشد
تار ميشود
بوسه ي طولاني لبم از لب يار مي چشد...
آه آري سيگار ميکشد...
تار ميشود
دود عريان وارد غار ميشود
تار ميشود
تار ميشود
مورچه – موزاييک-خشت بر خشت ديوارهاي پي در پي
و غبار...
آه آري غبار هم...
نيمه شب 18 مهر 1389
زنديق
