کاغذ را ریش می کنم
این قلم،قلم من است
مردی از بالای پل خود را درون رود می اندازد
تیغ را بر میدارم بر مچم می نشانم
این شارگ
این شارگ،شارگ من است
چادرها هیکل زنان را می مکند
سقف ها کوتاه تر میشود،قد ها خمیده تر
قطره ی اول می چکد
این قطره قطره ی خون من است
پشت خمیده،سقف بدن است
هر سقف زیر پای مرد خمیده ای دیگر است
سنگ به جای مربی داور را هدف قرار میدهد
این سنگ،سنگ من است
آب عطش را فزونی می دهد
قطره ی دوم فرو می افتد
این قطره قطره ی خون من است
کلنگ بروی مزار ها کوبیده می شود
شیپور به ظاهر صلح به صدا در می آید
از پشت،چاقو به گردنت می زنند
قلم ها خود مختار شده اند
قطره ی سوم فرو می افتد
این قطره قطره ی خون من است
مورچه را به خاطر اشغال محیط اعدام می کنند
بید مجنون را به بهانه ی چشم چرانی به باد سنگ می گیرند
این بید،بید من است،آن چشم،چشم من است
قطره ای دیگر از دستم می چکد
این قطره قطره ی خون من است
دختری به خاطر نان،نانِ مردان می شود
قیمت هر قرصِ نان،جان می شود
جان چه جان زن و مرد،چون فحش ارزان می شود
قطره ی آخر می افتد...
این قطره قطره ی من است
زندیق